حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

تولد یک سالگی حدیثه سادات

1391/11/6 9:46
894 بازدید
اشتراک گذاری

 

دختر قشنگم تولدت مبارک

 

 

تولد تولد تولدت مبارک. عزیزم انشاالله صد و بیست ساله بشی.

عزیزکم یک ساله شدی.

با اصرار زیاد تونستم بابایی رو راضی کنم برات تولد بگیرم اونم نه یکی نه دوتا بلکه سه تا 


یه دفعه عمو سیدابوالفضل اینا رو دعوت کردیم بعدش خانوم مقدم و دختراش و عروسش و دفعه سوم هم خونه ماماجون اردکان.

عموسید ابوالفضل اینا قرار بود برن مشهد به همین دلیل دوم بهمن اومدن تولد و خانوم مقدم اینا چهارم بهمن اومدن.خیلی بهت خوش گذشت.

 

چون تقریبا تو کارای خونه و تزیینات دست تنها بودم دو هفته قبل از تولدت کارامو شروع کردم تا شد این.........

 

تزیینات خونه


من

 

 

من

 

 

 

 

من

 

 

من

 

 

من

 

اینم کارت دعوت به جشن تولد

 

من

 

 

من

 

و این یادگاری از جشن تولد

 

من

 

وروجک مامان یک سالگیت مبارک

 

من

 

جشنی که عمو اینام اومدن خونمون.

منم و عموی مهربونم که خیلی دوسم داره بهم میگه نباتگ. البته منم خیلی دوسش دارم.

عموم

من

 

بفرمایید شام....

 

من

 

 

من

 

یه عکس کلی از یادگاریام

 

من

 

 

از اینجا عکسای تولدم روزی که خانوم مقدم اینا اومدن.

ولی خود خانوم مقدم نیومد چون بخاطر دختر عموش عزادار بود فقط دختراش و در آخر هم عروسش اومد.

دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن اومدن و کادوهای خیلی قشنگی هم آوردن

 

من

 

 

 

و اما شام......

 

من

 

بخورید دیگه سرد شد!!!!!!

 

 

یادم رفت بگم قبل از شام میوه خوردیم. حالا شما بفرمایید

 

و در آخر این تولد خونه ی مامان جونه.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

دایی حدیثه سادات
2 مهر 92 22:20
سلام دایی120ساله شی انشالله خوبی؟


سلام دایی جون تو هم همچنین.
ممنون دایی دعا کن زود خوب بشم.
سیدصادق
3 مهر 92 0:54
 سلام حدیثه سادات. بهتر شدی؟ تبلگ یک سالگی قبلیت مبارک.
میدونی؟! امشب هم شب تولد چهار سالگی منه. همین ساعت! بامداد سه مهر 88.
البته چون تو و مامانیت مریض احوال بودید جشن تبلگمو انداختیم پس فردا شب که حتما بتونید بیاید. آخه میدونی؟ من که تولد یک سالگیت اردکان بودم و مامانی و بابایی ناقلام تنهایی تولدت شرکت کردند. به منم هیچی نگفتند که دلم آب نشه! (آخه من عاشق جشن تبلگ هستم) تا امشب که عکسای تولدت رو تو وبلاگت دیدم همه چیز لو رفت و مچشونو گرفتم!
حالا میخوام عوضش شما حتما تو تبلگ من باشید.
پس وعدمون باشه پس فردا شب، تبلگ من. خودمونیم و خودتون. تشریف بیارید. قدمتون رو چشم.

سلام سیدصادق کم کم انشاالله بهتر میشم. تولد چهارسالگی تو هم مبارک انشاالله صد و بیست ساله بشی.
پسر عمو خیلی جشن تولدم جات خالی بود مامانی و بابایید مخواستن سفر راحت برن تو رو پیازی کردن.ولی غمد نباشه چهار ماه دیگه دوباره تولد میگیرم اول تو رو دعوت میکنم.
عامو سیدابوالفضل
3 مهر 92 1:17
سلام نباتگ عامو. جگرد شم. یادش به خیر. اون شو تو فقط خیارسبز مخوردی نباتی. تو عکسد هم معلومه.
شو خشی بود. خیلی خوش گذشت. اقّی جون کاری کرده بودید که خاطری بیدماغ نخوردنون نشی! دگه دم آخری داشتم مپکیدم و زورکی خود رو رسوندم خونون! تازه آخ جون ژله هم دگه جا نداشتم نخوردم! امباری اگه بره این کارا بکنید ما بره از ظهر بیم تا شو کم کمگ سرصبر چیزگا بخورم!!
جای بچم سیدصادق هم خالی بود. دگه وعده پس فردی شو تولد سیدصادق. گل عامو

سلام عمو حسابی اصالت اردکانی بودنت رو حفظ کردی. بله جای سیدصادق خیلی خالی بود.انشاالله چهار ماه دیگه تولد دو سالگیم بیاریش و از ظهر بیی. چون ما خیلی جون کار هستیم.
یه دوست
3 مهر 92 20:10
سلام
انشاللله خودت وحدثه سادات زود خوب بشید
آجی خیلی عموی حدیثه سادات باحاله
باباشم خیلی نمک داره
اجی جون معلومه خیلی زحمت کشیدی
خیلی قشنگ شده هم تزیینات هم سفره خیلیی خوب بوده
بی معرفت مارو دعوت نکردی ها
یادت باشه
راستی بهت تبربک میکم مبارک
بوس بوس



سلام عنوز نمیخوای خودتو معرفی کنی؟ حداقل راهنمایی کن خودم حدس بزنم.
ممنون دعا کن زود دخترم خوب بشه.خیلی خسته شدم خودش هم خیلی خسته شده
مامان آروین (مریم)
11 آبان 92 16:19
تولدت مبارک عزیزم .
خیلی تولد شیک و باکلاسی داشتی . دست مامان و بابای گلت درد نکنه که برات سنگ تموم گذاشتن .
خیلی هنرمندی عزیزم .


متشکرممممممممممممم مرسیییییییییییییی
خواهش میکنم عزیزم شما چشاتون قشنگ میبینه.